این سخنان رهبری در باب ارتجاع، بیش از بقیه مورد توجه نزدیکان و هواداران محمود احمدینژاد قرار گرفت و آنها، موج انتقادات و مخالفتها با نامه احمدی نژاد به رهبری در رابطه با نحوه اداره کشور را از مصادیق ارتجاع دانستند و این هواداران با این استدلال که چون رییسجمهور سابق در نامه خویش برگزاری انتخابات زودرس را راه برون رفت از وضعیت فعلی کشور معرفی کرده بود، نتیجتا هر آنکسی را که قائل به روشی غیر از این روش یاد شده باشد، گرفتار ارتجاع است و از بنِ دندان مرتجع. علی اکبر جوانفکر از در همین راستا با انتشار یادداشتی در کانالش، ریشه مخالفتها را حاکمیت ارتجاع بر کشور دانست و نوشت: "مرتجعین با هر اقدام تحولخواهانه و اصلاح گرایانهای به ستیز برمیخیزند زیرا آن را به منزله از دست رفتن منافع خویش میدانند."
و اما در همین ابتدا میتوان راجع به این مسئله بحث کرد که آیا این پیشنهاد برگزاری انتخابات زودرس و عزل و نصب زید و عمر در چارچوب پیشنهادات و یا مطالبات محمود احمدینژاد، واجد ماهیتی تحولخواهانه است و در مسیر اصلاح مشکلات کشور قرار دارد یا اینکه این پیشنهادات، چندان مسیر روبه جلویی را برای آینده اداره کشور ترسیم نمیکند!
محمود احمدینژاد در دو مورد از مجموع سه پیشنهاد خود در این نامه، صراحتا هر سه قوه را از اساس ناکارامد خوانده و برای قوای مجریه و مقننه، انتخابات زودرس و برای قوه قضاییه عزل فوری را پیشنهاد کرده است.
در رابطه با پیشنهادات محمود احمدینژاد و طرح مجدد مفهوم ارتجاع در کلام رهبری و مانور هواداران احمدینژاد در مرتجع خطاب کردن مخالفان او، زنجیرهای از ارتباط نهفته است که اگر نیک بنگریم، پاسخ بسیاری از سوالات و ابهامات را در آن مییابیم.
پیشنهادات احمدینژاد در رابطه با وضعیت قوا یکی ماهیتا در رابطه با "انتخابات" است و دیگری "انتصابات".
در رابطه با انتخابات اینگونه میتوان گفت که در حالی رییس جمهور سابق خواستار برگزاری انتخابات زودرس و پیش از موعد است و آن را "خواسته مردم" معرفی میکند که اولا شفاف نیست که دقیقا کدام بخش از مردم و با چه پشتوانه کمی خواستار انتخابات زودرس اند که رییس جمهور سابق خود را پرچمدار آن از سوی مردم معرفی میکند. چرا که در چند سال اخیر در هیچ یک از اعتراضاتی که عمدتا با محوریت مشکلات اقتصادی در سراسر کشور رخ داده است، ندیدهایم و نشنیدهایم که مطالبه برگزاری انتخابات زودرس آنهم در سطح دو قوه در میان اولویتهای و خواستههای مردمی باشد. اما آنچه که ارتباط این مورد اول با ارتجاع را در خود دارد، همان رابطهی میانِ "برگزاری انتخابات زودرس" با "آینده مردمسالاری" است. در واقع در حالی رییس دولتهای نهم و دهم برای بیان مطالبات خود از زبان مردم هزینه میکند که سابق بر این، جمهوری اسلامی هزینه خواستههای گروههای سیاسی پیرامون "اصل انتخابات" و " نحوه برگزاری آن" را پرداخته است و ثابت کرده است، آنچه که در معادلات کلان حاکمیت جایگاهی جدی دارد، صیانت از آراء مردم است و دقیقا خواست مردم همان چیزی است در سالهای گذشته در گذر از انتخاباتهای متعددِ "به هنگام"، (و نه زود هنگام یا دیر هنگام) به دست آمده است و عموم مردم نیز همواره به سرنوشتی که از دل صندوقهای رای برایشان رقم خورده، پایبند بوده اند. به عبارت بهتر این شیوه پیشنهادی محمود احمدینژاد در رابطه با وضعیت قوای مجریه و مقننه علی رغم صورتی تحول خواهانه، سیرتی ارتجاعی دارد و نوعی ارتجاع گفتمان در حوزه بنای مردم سالاریِ در انقلاب اسلامی دارد.
دومین حوزه از پیشنهادات احمدینژاد مربوط به "انتصابات" است که وی مشخصا بنا بر اظهارات موجود در همان نامه و تصریحات قبلی و بعدی، تنها راه اصلاح ساختار قضائی کشور را برکناری مسئولین مربوطه عنوان میکند که البته این راهکار نیز به طور کلی و فارغ از مصداق مردود نیست لکن مشاهدات میدانی و بررسیها نشان میدهد که از قضا پیشنهادی که در راستای اصلاح دستگاه قضائی جنبهای نسبتا عملیاتی یافته و پیشرفتهایی را نیز در این زمینه به دنبال داشته است، پیشنهادی جز آن است که احمدینژاد ارائه میکند. به طور مشخصتر نوع مواجهه برخی جریانات دانشجویی با قوه قضائیه با محوریت مطالبه بیپرده اما مشفقانه از ساختار قضاء همان راه حلی است که جوانان این جریانات دنبال کرده اند که تشکیل جلساتی مانند جلسه هشت ساعته رییس قوه قضائیه با این جوانان و پاسخگویی این مقام مسئول را میتوان همان نقطه آغازِ دستاوردی دانست که از مسیر مطالبهگری غیر رادیکال حاصل شده است. در واقع "گذار از هوچیگری به سمت اصلاح گام به گام" همان مرحله ای است که معرکه گیری به سبک حلقه "بهار" را از مطالبهی کارآمد متمایز میسازد. به دیگر بیان ایجاد جاروجنجال و تزریق تشنج به جامعه به سبک احمدینژاد و نزدیکانش، همان ارتجاعی است که با فرض فشار از طریق معرکهگیری به عنوان تنها راه حل مسائل کلان کشور، دامان بهاریها را گرفته است و به نظر میرسد ادامه این راهبرد تشنجِ صرف، منجر به ناکامیها مجدد در عرصههای مختلف برای آنها شود.
گستره نقد و انتقاد نیز مملو از منتقدین مرتجع و و غیر مرتجع است و بارها به تجربه ثابت شده است که ارتجاع در منطق و روشهای نقادی تا چه میزان میتواند به اثرگذاری جریانات بیفزاید و یا از تاثیر آنها در اداره کشور بکاهد که در این چارچوب میتوان افول اثرگذاری حلقه بهار را همان ارتجاع در نقد عنوان کرد.
* گزارش از محمد نوروزی




این خباثت زمینه سقوط او را در دنیا و آخرت فراهم کرده است.
او در ذهن مشوش و مریض خود برای دوران پساچمهوری اسلامی برنامه ریزی می کند و نشان داد که به هیچ یک از قواعد و قوانین نظام جمهوری اسلامی از صدر تا ذیل پایبند نیست.